روزی شاگردی به استاد خویش گفت:
استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسانها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فراگیری؟
شاگرد گفت: بله، با کمال میل.
استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.
شاگرد قبول کرد.
استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند، برد.
استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود:
الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
اصلا چرا من هیچ وقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل…
استاد ادامه داد:
همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند.
انسان نیز این گونه است...
او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود روبرو شود و دائم در تلاش است
از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد.
تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویژگی های انسان را برای تو بگویم
و من آن را در چند کلام خلاصه می کنم؛
«تلاش برای فرار از زندگی...!!!»
برچسب:
نویسنده: چوک
تاريخ: دوشنبه
14 دی
1394 ساعت: 5:14