خرید بک لینک
مردم اینجا چقدر مهربانند! دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند ... دیدند سرما می خورم، سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد، پس کلاهم را برداشتند ... چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم، محبت کردند و حسابم را رسیدند خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز ... روزگار جالبیست! مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید! «زنده یاد حسین پناهی»

برچسب: نویسنده: چوک تاريخ: دوشنبه 14 دی 1394 ساعت: 20:34

صفحه بندی