خرید بک لینک
دوستان گلم حتما وقتتونو بزارید و این داستانو بخونین دانشجوی ترم دوم بودم که با پسری دانشجو به نام داریوش اشنا شدم ما با هم دوست شدیم تا یه روز با هم ازدواج کنیم دوران دانشجویی رو گذروندیم بعد چند ماهی عقدکردیم همه چی خوب بود ما عاشق هم بودیم تا اینکه خبر بسیار بدی بهم رسید فریدون برادرم که پسره لاتو شری بود با یکی دعوا کرده بود و اونو کشته بود خیلی ناراحت شدم داداشمو انداختن زندان تا اینکه حکم اعدامش اومد منو داریوش رفتیم برای التماسو و رضایت ولی داداشه مقتول که حدودا ۳۷ ساله بود حرفی زدکه باورم نشد اون گفت من از تو خوشم اومده و حاضرم در ازای تو رضایت بدم داریوش خیلی عصبی شد اومد که دعوا کنه من نذاشتم و با داریوش اونجا رو ترک کردیم داشتم دیوونه می شدم تا اینکه تاریخ اعدام اعلام شد از سویی عاشقه برادرم و از سویی عاشقه داریوش با فشار پدرومادر و بالاخره خودم از عشقه شوهر نازنینم گذشتم به داریوش گفتم من طاقت دردورنج خانواده ندارم منو طلاق بده ای عشقه نازنینم تو هم برو سراغ عشقی دیگر گفت من چطوری این کارو کنم کاش می شد منو به جای فریدون اعدام کنن بالا خره طلاقمو داد ولی همیشه به یادم موند با علی همان داداشه مقتول ازدواج کردم و فریدون هم ازاد شد فریدون بسیار ادمه غود و لجبازی بود وقتی فهمید من اینکارو کردم 3ماه از زندگی ام با علی گذشته بود و من حامله بودم تا اینکه یه روز زنگ زد گفت ادرستو گیر اوردم الان میام اون علیه عوضیو می فرستم پیش داداشش حالا دیگه منو با ناموسم معامله می کنه من که ترسیده بودم به داریوش زنگ زدم و قضیه رو گفتم اون هنوز منو دوست داشت منم عاشقش بودم فریدون اومد درخونه علی و صدا زد گفتم علی نرو قبول نکردو رفت تو کوچه تو اون موقع داریوش هم اومد فریدون قاطی بود داریوش بهش گفت فریدون خواهرت به خاطر تو زندگیشو بهم زد حالا که زندگی داره دوباره بهمش نزن فری گفت من باید حساب این علی عوضیو برسم دادکشان رفت سمت علی منم داشتم جیغ و داد می کردم داریوش پرید وسطه فریو علی.و گفت امکان نداره بزارم دو باره زندگیه عشقم بهم بریزه که چاقوی فری به جای علی رفت تو شکم داریوش فریدون حاج و واج مونده بود منم دنیا به روم سیاه شد علی هم فرار کرد رفت تو فریدون فرار کرد رفتم بالا سره داریوش دستشو گرفتم گفتم پاشو عزیزم عشقم اخه چرا ..گفت من طاقت ناراحتی تو رو ندارم می دونم به علی عادت کرده بودیو بچه هم داری نمی خواستم دوباره زندگیت بهم بریزه فقط بدون تو تمام وجودم بودی لیلا و بعدش هم مرد اون قدر بالای سرش گریه کردم تا همسایه ها اومدن بردنم جالبه بدونید فریدون هم هنگام فرار با یه ماشین تصادف کرد و مرد فقط این وسط داریوش بود که فدا شد اخرشم هم داریوشو از دست دادم هم فریدونو این بود سرنوشته عجیبه من. من و علی اسم پسرمونو گذاشتیم داریوش تا یادش همیشه زنده باشه

برچسب: نویسنده: چوک تاريخ: شنبه 19 دی 1394 ساعت: 20:14

صفحه بندی