پسری دختره زیبایی را دید،شیفتش شد...
چند ساعتی با هم تو خیابون قدم زدن
که یهو..!
بنزگرون قیمتی جلو پاشون ترمز زد...
دختره به پسره گفت:
خوش گذشت ولی نمیتونم همیشه پیاده راه برم بای...
نشست تو ماشین راننده بهش گقت:
خانم ببخشید
من راننده این آقا هستم لطفا پیاده شید...!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: چوک
تاريخ: شنبه
19 دی
1394 ساعت: 20:14