بود گفت : گول زدن تو کار آسانی است ولی به زحمتش نمی ارزد . داروغه گفت چون از عهده آن بر نمی آیی این حرف را می
زنی . بهلول گفت حیف که الساعه کار خیلی واجبی دارم والا همین الساعه تو را گول می زدم .داروغه گفت حاضري بري و فوري کارت را انجام بدهی و برگردي ؟
بهلول گفت بلی . پس همین جا منتظر من باش فوري می آیم . بهلول رفت و دیگر برنگشت . داروغه پس از دو ساعت معطلی
بنا کرد به غرغر کردن و بعد گفت این اولین دفعه است که این دیوانه مرا به این قسم گول زد و چندین ساعت بی جهت مرا
معطل و از کار باز نمود .


- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک