تعداد بازدید : 4

یه کم طولانیه ولی به خوندنش می ارزه.....
گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعدانی داشته باشد، شمعدانی های سرخ و صورتی که هربار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد، یادش بیفتد که روزهای درد هم به پایان می رسند!
هر آدمی باید برای خودش یک حیوان خانگی کوچک داشته باشد، تا گاه گاهی بنشیند و زل بزند به غذا خوردنش، تا یادش نرود، زندگی، خارج از جهان خاکستری آدمهای این روزها هم، جریان دارد، کمی آرام تر، بی دغدغه تر و صمیمی تر!
.
باید شب ها از روی تختش بتواند ماه را ببیند، بتواند ستاره ها را بشمارد، تا وقتی سپیده دمید، نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد، پلک هایش را باز کند و یادش بیاید چراغ جهان بخاطر او روشن شده است!
.
باید یک عروسک داشته باشد، فرقی نمی کند چندساله است، همه ی آدم ها خسته و بی حوصله می شوند، و نیازمند آغوشی آرام و امن، باید یک عروسک داشته باشد برای شب هایی که تنهایی در گوشه های اتاقش می نشیند و تکان نمی خورد!
.
باید یک فنجان کوچک داشته باشد با یک طرح اختصاصی که انگشت هایش دور آن بپیچد و عصرهای خسته اش را با قدری قهوه بگذراند!
.
باید یک موسیقی مخصوص داشته باشد، یک نوای اسرار آمیز که از هرجای جهان بیاید، دلش را بلرزاند، که زمزمه ی هرروزه اش باشد!
.
باید یک شعر داشته باشد که تمام روزها به آواز بخواندش، یک شعر شیرین، برای روزهای کلافگی اش…
.

- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک