خرید بک لینک
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،

شكسته ناله های موج بر سنگ.

مگر دريا دلی داند كه ما را،

چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

تب و تابی ست در موسيقی آب

كجا پنهان شده ست اين روح بی تاب

فرازش، شوق هستی، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

سپردم سينه را بر سينه كوه

غريق بهت جنگل های انبوه
غروب بيشه زارانم در افكند

به جنگل های بی پايان اندوه !

لب دريا، گل خورشيد پرپر !

به هر موجی، پری خونين شناور !

به كام خويش پيچاندند و بردند،

مرا گرداب های سرد باور !

بخوان، ای مرغ مست بيشه دور،

كه ريزد از صدايت شادی و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

لب دريا، غريو موج و كولاك،

فرو پيچده شب در باد نمناك،

نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛

نگاه ماهی افتاده بر خاك !

پريشان است امشب خاطر آب،

چه راهی می زند آن روح بی تاب !

« سبكباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاريك و بيم موج و گرداب » !

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،

خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛

چه بر می آيد از وای شباويز ؟!

چراغی دور، در ساحل شكفته

من و دريا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دريا قصه با ماه

دريغا حرف من، حرف نگفته !

شَهریـ کهـ توشـ هَمهـ دارَنـ میلَنگَنـ
بهـ اونیـ کهـ راستـ راهـ میرِهـ میخَندَنـ!

- - , .

برچسب: نویسنده: چوک تاريخ: چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت: 23:25

صفحه بندی