نمیدانم که میدانی
که انسانم ، که انسانی
نمیدانم که میدانی
جهانم بی تو سنگین است و طوفانیست
دلم تنگ است...
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
دلم در دست صیادی دل سنگ است
نه شوق بال و پر دارم
نه در دنیا توانم زیست
وفا
اندر نگاه تو چقدر پوچست و بی معنیست
چه پوچست زندگی بی عشق
چه پوچست زندگی بی یار
چه پوچست این دنیای لا کردار
به یک جو هم نمی اَرزد
هر آنکس در نگاهش رنگ نامردی و نیرنگ است
دلش در سینه اش ،سنگ است
وفا اندر نگاهش سرد و بیرنگ است
نمیدانم
نمیدانم که میدانی
که انسانم
که انسانی....
RaZeGhIii
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک
تاريخ: جمعه
23 بهمن
1394 ساعت: 20:02