به حرفهايم
به عشقم
به احساسم ..
احترام ميگذاشت
براي کسي مينويسم که روزي نگرانم بود
روزي دلتنگم ميشد
اما با آن همه نگرانيها
حرفها
واحساس
تنهايم گذاشت تنهاي تنها.. .
ومن با تمام وجودم شکستم
ومن باتمام احساسم باتمام عشقم درخود شکستم
خورد شدم
ولي حتي کسي صداي شکستنم رانشينيد
حتي کسي صداي خوردشدنم رانفهميد
درخودم شکستم مثل هميشه
امشب ميخوام بنويسم ..
با خون در رگ هايم بنويسم ..
از تمام شب هاي تنهايم
مي نويسم
ازتمام شب هايي که بيهوده انتظار
ازشبهايي که انتظار دستهايي ميکشيدم
که بي منت اشکهايم را پاک کند
مينويسم تا همه بداند
شب هايي راکه با هق هق گريه هايم گذشت
مي نويسم تا بداند حتي
کسي نپرسيد ازدل من
ازسکوت من
همش سکوت بود
و…
منو شب و تنهاييام
مي نويسم براي خودم
براي تنهايي دل خودم…?
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک