نگرانم!
برای روزهایی که می آیند
تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!
نگرانم!
برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!
نگرانم!
برای عذاب وجدانت، که تو را به دار می کشد وُ می کُشد!
روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت…
و تو
آری تو
آنچه را به من بخشیدی
از دست دیگری باز پس خواهی گرفت!
و آنچه که من به تو بخشیدم، هیچگاه نخواهی یافت
نفس میکشم...
تا بجای مرده ها...
خاکم نکننند!!!
اینگونه هست حال من
چیزی نپرس...
تموم روزمي خندم تموم شب يكي ديگم ...
من از حالم به اين مردم دروغاي بدي ميگم...:(
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک
تاريخ: دوشنبه
26 بهمن
1394 ساعت: 15:52