تعداد بازدید : 22
و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در
مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند.
طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان
میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان
دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.
لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده… چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت
است… طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است… و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز
هستند که عمر تو را میگیرند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای… .
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک