به نام عشق زیبا ترین دروغ دنیا
با سلام خدمت دوستای گلم...ممنون که همراهی میکنید...این اولین رمان منه...از الان معذرت خواهی میکنم که اگه یه کوشولو خوشتون نیاد.بازم ممنون از همراهیتون...میریم برای استارت رمانم!
مقدمه:
جاده احساس شاید روایتگر زندگی خیلیا باشه اما از نظر عشق نه از نظر یه شکست و یه زخم بزرگ که همیشه می خوان تازه نگهش دارن که هیچوقت یادشون نره گذشته رو ولی آیا همیشه میشه با یک عقیده به دنیا نگاه کرد؟
داستان در مورد دختریه به نام نفس که برای خیلیا عزیزه ولی به خاطر شکستی که از قبل توی زندگیش خورده به هیچکس توجه نمیکنه و یه کارایی انجام میده که خوب نیست و در آینده با یه پسری به نام رایان آشنا میشه و خیلی وقتشو باهاش میگذرونه ولی به خاطر فهمیدن خانواده هاشون از اشتباهات اونا هردو رو مجبور میکنن تا باهم ازدواج کنن.با هم زندگی میکنن و یه اتفاقایی میوفته و عاشق میشن اما دختر داستانمون که خیلی حساسه غرورش رو میشکنه و پسر داستان به خاطر ترسش نفس رو اذیت میکنه ولی...
پایان خوش و کمی کل کلی و طنز
کاش کودک بودم تا شبها
قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم
.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ،
تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم
و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود
.ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،نه اینکه مجبور باشم
همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم
[font=verdana][img=18x18]/weblog/file/forum/smiles/22.gif[/img]
اگر تنها ترین تنها شوم...
باز هم خدایم هست...[/font]
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک
تاريخ: يکشنبه
2 اسفند
1394 ساعت: 20:35