خرید بک لینک

تعداد بازدید : 26


من عشق را

از نگاه سیاه تو آموختم

که به سان شب

ستاره ها غوغا می کردند در آن

من یاد دستانت را

لحظه ای از یاد نمی برم

چرا که بوی عشق

غوغا می کرد در آن

من عشق را

احساس را

من خودم را

از تو آموختم

من خواب را با تو آموختم

سکوت را از تو شناختم

من با تو پیچک شدم و

به دور خیال تنیدم

تا شکوفه زنم از با تو بودن

در خیال

من ذره ذره آب می شوم

تا به سان دریایی مشکی باشم

همرنگ با آسمان نگاهت

تا شریک باشیم در مهتاب چشمانت

که عکس آن در من نقش می بندد

من از تو انتظار را آموختم

سکون داشتن را فقط

در لحظات با تو بودن شناختم

من با تو

به سان آیینه بودن را آموختم ...



و این خزان آغوشت بود

که به باد داد

برگ های عاشقی ام را ...


- - , .

برچسب: نویسنده: چوک تاريخ: يکشنبه 9 اسفند 1394 ساعت: 20:50

صفحه بندی