چندتــآ پسر سرمن دعــوا کنن و همدیگرو بزنن
بعدش من یهو با گریه داد بزنم و بگم بسسسسسسسس کنید دیگه !!
بعد همه آروم شن و به من نگاه کنن و بعدش همشون بیان منو نوازش کنن
تا حالم بهتر شه بعدش من که دیگه متعلق به همشون شدم با صلح و دوستی کنارشون میمونم ،
اونا هم همدیگرو دوس دارن !
دوشواری هم نداریـــم . . .
- - , .
برچسب:
نویسنده: چوک